قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2706
تاريخ الفي ( فارسى )
ابو غشام كرده بعد از آنكه مدّت چهار سال در بند بود ، او را به قتل رسانيد . اتّفاقا ، در اين أثنا ، عيسى نيز فوت شد و ابو الغنايم بن محلبان قلعه را تسليم طغرل بيگ كرد و زن عيسى ، كه قاتلهء ابو غشام [ 324 ب ] بود ، چون اين حال را مشاهده نمود تاب حكومت بيگانگان نياورده به جانب موصل رفت و پسر ابو غشام ، كه در موصل مىبود ، زن عمّ خود را به عوض خون پدر به قتل رسانيد و تمامى اموال و اسباب او را شرف الدّوله مسلم بن قريش متصرّف گشت و طغرل بيگ حكومت آن قلعه را به ابو العباس رازى ارزانى داشت . بندگان ابو العباس مذكور ، نيز بعد از شش ماه فوت شد و ابو جعفر محمّد بن احمد بن خشنار ، كه به « مهرباط » اشتهار داشت و اصل او از بلدهء ثغر « 1 » بود ، بر آن قلعه استيلا يافته مدّت يازده سال در حكومت آن نواحى مستقل بود . بعد از فوت او ، چند سال پسرش قائممقام او شد تا آنكه آخر الأمر ، تركان خاتون جلاليه آن قلعه را از پسر ابو جعفر گرفته به گوهرآئين داد و بعد از فوت سلطان ملكشاه ، قسيم الدّوله آقسنقر ، كه صاحب حلب بود ، آن قلعه را از دست گماشتگان گوهرآئين انتزاع نموده به حوزهء تصرّف خود آورد . و چون قسيم الدّوله كشته شد امير گمشتگين جانداران قلعه را متصرّف شده شخصى را ، كه مشهور به « ابن مصارع » بود ، والى آن قلعه گردانيد . و چون گوهرآئين بر اين حال اطلاع يافت جمعيّت نموده آن قلعه را از دست گماشتگان امير گمشتگين بيرون آورده باز نوّاب و عمّال خود را نصب نمود . بعد از آن ، مجد الملك بلاسانى آن قلعه را از گوهرآئين اجاره نموده از قبل خود كيقباد بن هزار اسب ديلمى را حاكم آن قلعه گردانيد و مدّت دوازده سال كيقباد در آنجا به استقلال حكومت كرد . آخر الأمر ، چون شروع در ظلم و تعدّى كرد ، مردم از وى شكايت پيش سقمان بن ارتق بردند . بنابراين ، سقمان با لشكرى آراسته به عزم تسخير آن قلعه رفت . امّا بعد از مدّتى ، غير از تاخت و تاراج آن نواحى ، هيچ كارى نساخت ، بلكه كار به آنجا رسيد كه روز مردم سقمان تاراج مىكردند و شب مردم كيقباد . و اكنون چون امر سلطنت بر سلطان محمّد قرار گرفت ، آن ولايت را به إقطاع امير آقسنقر برسقى ، شحنهء بغداد ، مقرّر داشت . بنابراين ، آقسنقر به آن حدود رفته مدّت هفت ماه قلعهء تكريت را محاصره نمود . و كيقباد در اين مدّت ، مردانه مدافعت و ممانعت مىنمود . آخر الأمر ، چون بنابر قلّت آذوقه ، كار بر كيقباد تنگ شد ، كس پيش سيف الدّوله فرستاده پيغام داد كه : اگر ميل قلعهء تكريت دارند بىتوقّف متوجّه اين جانب گردند كه قلعه را تسليم ايشان نمايم .
--> ( 1 ) . شهرى نزديك كرمان بر ساحل درياى هند ؛ - لغتنامهء دهخدا .